نامه شماره چهار

به نام خدا

همیشه فکر میکردم هدیه خریدن برای همسرم سخت ترین کار دنیا باشد. دلیل هم دارم، چون از یک طرف میترسیدم که از چیزی که بخرم خوشش نیاد و از طرف دیگه توی یک وسواس عجیبی گیر کرده بودم که بهترین چیز رو براش بخرم. ولی نمیدونستم اون بهترین چیزی که باید بخرم چی میتونه باشه.

یک بار که داشتیم باهم صحبت میکردیم بهم گفت که هر وقت که خواستی برای من کادو بخری یا اگر قهر بودم خواستی آشتی کنیم برای من تخم مرغ شانسی بخر!!! و یا کاکتوس. من اولش تعجب کردم که اینها چه خواسته هایی هستند که همسر من از من داره، ولی با کمی فکر به مناعت طبعش پی بردم که چه روح بلندی دارد این آرام جان من که به جای درخواست چیزهایی که ارزش مادی زیادی دارند و در تنگناهای مالی میتوانند فشار مضاعفی برای من باشند، یک چیزی رو طلب میکنه که به لحاظ مالی کوچیک هست ولی میتواند اثرات خیلی بزرگی رو توی روابطمون داشته باشد.

این خواسته کوچک به لحاظ مادی به دو دلیل اهمیت دارد. یکی این که با هدایای کوچک هم می شود شادی های بزرگی رو رقم زد و دوم اینکه در صورت تیره شدن روابط فی ما بین به ساده ترین شکل میشه روابط رو به حالت عادی برگردوند و بهانه ای برای قهر های طولانی مدت نخواهیم داشت.

دوستت دارم بانوی یار

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی