نامه شماره شش،داستان آشنایی

از اواخر سال 89 به همراه دوستم در پی تاسیس یک شرکت کامپیوتری و راه اندازی یک کسب و کار بودیم، استارت کار رو از ثبت یک شرکت و کارهای اداری ثبت اون زده شد و افتادیم به گشتن برای یک جای خوب واسه شروع فعالیت، ترم 5 یا 6 دانشگاه بودیم و رشته نرم افزار

دوستم از طراحی سایت چیزهایی بلد بود ولی من هیچی، صفرِ صفر.

منم در کار بازاریابی و پیدا کردن مشتری یکم وضعم بهتر بود.

با پولی که از مادرم قرض کرده بودم کار رو شرو کرده بودیم و به معنای واقعی از صفر و بهتر بگم از زیر صفر.

ماه اول که تموم شد حتی پول اجازه مغازه رو هم نداشتیم بدیم، با قرض از دوستان و یاری خدا اجاره ماه اول رو دادیم.

اولین کاری که گرفتیم یک سایت املاک بود که به واسطه دوست دوست گرفته بودیم و مبلغ قرارداد 600 هزار تومن بود. واااای خدای من، یعنی اجازه 3 ماه مغازه.

کم کم اونجا جا افتاده بودیم و کارمون داشت رونق پیدا میکرد که یک سایت هم راه انداختیم برای حمایت از تیم شهرمون تراکتورسازی.

سایت به قدری پیشرفت کرد که هر روز کامنت و پیغام و ...

یک روز که داشتم پیغام ها رو چک میکردم ...

ادامه دارد.

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی